يکشنبه 31 شهريور 1398 شمسی /9/22/2019 3:22:01 PM
وزیر اقتصاد دهه ۴۰ و معمار توسعه صنعتی ایران درگذشت

علینقی عالیخانی، معمار توسعه صنعتی کشور در دهه چهل امروز درگذشت. اقتصادنامه با انتشار گفتارها و نوشتارهایی از مسعود نیلی، مرتضی اصانلو، محسن جلالپور و داود میرخانی رشتی، راز موفقیت او در دهه چهل را مورد بررسی قرار داده است.
عالیخانی که بود و چه کرد؟

اقتصادنامه: علینقی عالیخانی، بزرگ تکنوکرات‌های ایران، امروز درگذشت. محسن جلالپور، رئیس پیشین اتاق ایران با این مقدمه امروز سه‌شنبه 4 تیرماه در کانال خود نوشت:

متأسفانه این خبر درست است و مورد تأیید خانواده ایشان قرارگرفته است. دهه چهل را دهه طلایی اقتصاد ایران می‌دانند. در فاصله سال‌های ١٣٤٢تا ١٣٥٢میانگین نرخ رشد اقتصادی ١١،٢درصد و میانگین سالانه نرخ تورم ٢،٦درصد بوده است. علاوه بر آن، مهم‌ترین صنایع ایران در همین دوره پایه گذاری شدند.

ثبت این عملکرد بی‌نظیر را باید در مدیریت علینقی عالیخانی تکنوکراتی جست وجو کرد که مُهرش بر تمام یادگارهای صنعتی آن دهه خورده است. او کلید وزارت اقتصاد را زمانی از اسدا... علم دریافت کرد که حال و روز اقتصاد ایران چندان مساعد نبود.

عالیخانی همان ابتدا محمد یگانه را به عنوان معاون اقتصادی،رضا نیازمند را به عنوان معاون صنعتی، رکن‌الدین سادات‌ تهرانی را به عنوان معاون بازرگانی و غلامرضا کیانپور را به عنوان رئیس گمرک ایران برگزید.

خیلی‌ها معتقدند تکنوکراسی ایران از این تاریخ آغاز شده است. فرآیندی که آن روزها در تمام کشورهای منطقه پیشرو بود و  اگر ادامه پیدا می‌کرد و شاه در دهه پنجاه با اشتباه در سیاست‌گذاری متوقفش نمی‌کرد، شاید ایران کم از کره جنوبی امروز نداشت.

عالیخانی علاوه براتکا به چنین تیم قدرتمند و تکنوکراتی،حمایت صفی اصفیا در سازمان برنامه و بودجه را نیز داشت.

بسیاری از اتفاقات ماندگار سیاست‌گذاری اقتصادی که رشد بی‌نظیر اقتصاد ایران را در این دوره به دنبال داشت، در دوران همکاری مشترک این دو رخ داده است.

به نظرم هنر اصلی عالیخانی و تیم تکنوکراتش این بود که ذی‌نفعان واردات را ذی‌نفع تولید کردند. بر خلاف  دوره حاضر که دولت‌های ما ذی‌نفعان تولید را با سیاست‌های نادرست اقتصادی به ذی‌نفعان واردات تبدیل کرده‌اند.

 

---

 

مسعود نیلی در گفت و گو با اقتصادنامه تشریح کرد:

چرا اقتصاد در دهه 40 موفق بود؟

 

عضو هیات علمی دانشکده مدیرت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف گفت: باید از عملکرد افرادی که باعث رشد اقتصادی و صنعتی کشور در دهه 40 شده‌اند تقدیر کرد.

مسعود نیلی در واکنش به درگذشت علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد در دهه ۴۰ به اقتصادنامه افزود: عملکرد اقتصاد کشور در دهه ۴۰ نشان می‌دهد که هرگاه دستگاه‌های اقتصادی اصلی باهم هماهنگ بوده و این هماهنگی حول آهنگی مشخص به‌پیش رفته، کشور با موفقیت‌ها و دستاوردهایی همراه بوده است.

دستیار پیشین اقتصادی رئیس‌جمهور گفت: حتی در مقاطعی که کوتاه که این هماهنگی و هم آهنگی وجود داشته شاهد شکوفایی اقتصادی متمایزی نسبت به دوره‌های قبل بوده‌ایم.

نیلی تصریح کرد: سازمان برنامه‌وبودجه، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد سه دستگاه اصلی سیاست‌گذاری های کلان اقتصادی هستند که هرگاه هماهنگی، هم آهنگی و حضور فعالانه‌شان در تصمیم سازی‌ها در اوج قرار داشته و می‌دانسته‌اند که چه می‌خواهند و چه باید بکنند شاهد آمار و ارقام خوبی در اقتصاد کشور بوده‌ایم.

او افزود: وجه بارز دوره‌ای که آقای عالیخانی در وزارت اقتصاد بودند این بود که هماهنگی مناسبی بین دستگاه‌ها وجود داشت. به‌عنوان مثال ایشان رابطه‌ای خوب با آقای صفی اصفیا، رئیس وقت سازمان برنامه داشتند و درک متقابلی میان آنان وجود داشت که رئیس وقت بانک مرکزی هم با آنان هماهنگ بود.

نیلی گفت: این هماهنگی و هم آهنگی سبب شد تا رشد اقتصادی و رشد صنعتی در این دهه شکل بگیرد و نسبت به دوره قبل و بعد خود بسیار خاص باشد.

 

---

 

عالیخانی بهترین رئیس دانشگاه تهران بود

مرتضی اصانلو، استاد دانشکده مهندسی معدن پلی تکنیک

دکتر علینقی عالیخانی شخصیتی اقتصادی-اجتماعی و دانشگاهی که در تاریخ کشورمان اگر بی نظیر نبود کم نظیر بوده. در زمان دکتر عالیخانی در مصدر وزارت اقتصاد طرح های صنعتی متعددی ایجاد شد از جمله آنها طرح احداث کارخانه ذوب آهن بود که هیچ کشوری حاضر به ارائه تکنولوژی آن به ایران نبود. دکتر عالیخانی با درایت و مدیریت کم نظیری کارخانه ذوب آهن را در قبال گاز که عمدتا به هدر میرفت در ایران ایجاد کرد. دکتر محمد یگانه در خاطرات خود می نویسد روزی سفیر امریکا به او زنگ می زند و او را به شام دعوت می کند دکتر یگانه از سفیر می پرسد با رئیس یا بدون رئیس؟، سفیر در پاسخ می گوید بدون رئیس. دکتر یگانه از سفیر وقت می خواهد تا به او پاسخ دهد. پس از قطع تلفن نزد دکتر عالیخانی می رود و موضوع را با او در میان می‌گذارد. دکتر عالیخانی به دکتر یگانه می گوید بعد از ساعت 7 به آنجا برو. چون سفیر می خواهد از چگونگی قرارداد مطلع و احتمالا کارشکنی کند. هیات شوروی برای عقد قرارداد ساعت 5 با دکتر عالیخانی قرار داشتند. ساعت 5 یکی از مهمترین قراردادهایی که برای ساخت بسیاری از ماشین آلات مفید بود، منعقد می شود.

 دکتر یگانه همچنین در خاطراتش می نویسد بهنگام قرارداد ماشین سازی تبریز هیات خارجی به مهندس توکلی از مدیران وزارت اقتصاد و طرف قرارداد بیشنهاد رشوه می دهند (مهندس توکلی دومین مدیرعامل شرکت مس و بعدها وزیر نیرو که چند وقت قبل درگذشت)،  مهندس توکلی موضوع را با دکتر عالیخانی در میان می گذارد، دکتر عالیخانی به مهندس توکلی می گوید به هیات چکسلواکی بگوید به مقدار رشوه تخفیف دهند.

دکتر عالیخانی بعد از پروفسور رضا رئیس دانشگاه تهران شد. او ضمن آنکه از مدیریت قوی در دانشگاه برخوردار بود و اساتید برجسته ای مانند دکتر جناب که مورد تایید مسولان امنیتی وقت کشور نبود را به ریاست دانشکده ها برگزید. باب گفت و گو با انجمن های دانشجویی و اساتید را گشود و جلسات گفت و گو بی پرده و با آزادی انجام می شد. او همچنین موافقت نکرد تا گارد در دانشگاه مستقر شود. در گفت و گوها بسیار صبور و خویشتن دار بود. دکتر عالیخانی بعد از دکتر سیاسی شاید بهترین رئیس دانشگاه تهران بود. او متاسفانه قربانی دسیسه ای شد و در کنفرانس روسای دانشگاه های کشور در رامسر تصمیم به برکناری او گرفته شد.

روانش شاد یادش گرامی باد

 

---

 

علی‌اصغر سعیدی، عضو هیات‌علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در گفت و گو با اقتصادنامه تشریح کرد:

 

عالیخانی چگونه اقتصاد ایران را تکان داد

 

عضو هیات‌ علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت: برای شناخت راز موفقیت اقتصاد ایران در دهه ۴۰ باید چند ویژگی پیرامونی و شخصیتی دکتر علینقی عالیخانی را بررسی کرد.

علی‌اصغر سعیدی در گفت‌وگو با اقتصادنامه افزود: چگونگی سرکار آمدن ایشان به‌عنوان وزیر اقتصاد نشان می‌دهد که او خلاف برخی تصورها که افراد رده بالایی رژیم پهلوی از خانواده هزار فامیل بوده‌اند و یا وابستگی‌هایی به دربار داشته‌اند، از خانواده‌ای معمولی با پدری که ستوان ارتش بود به این مقام رسید.

او گفت: آقای عالیخانی جزو همان افرادی بودند که در دهه ۳۰ بورسیه تحصیلی گرفتند و به فرانسه رفتند و توانستند عنوان دانشجوی ممتاز را در بین تمام دانشجویان وقت به دست آورند.

سعیدی تصریح کرد: در پایان دهه ۳۰ رکودی عجیب کشور را فراگرفت که محصول مدیریت علی امینی به‌عنوان نخست‌وزیر بود.

او افزود: وقتی شاه به‌نوعی امینی را کنار گذاشت، اسدالله علم نخست‌وزیر شد و اعلام کرد که اقتصاد ایران به فردی مانند دکتر شاخ آلمانی نیاز دارد. ازاین‌رو عالیخانی را به‌عنوان وزیر اقتصاد معرفی کرد و او هم اختیاراتی را از شاه گرفت و شرط و شروطی گذاشت تا پست را قبول کند و شاه هم با توجه به شرایط اقتصادی کشور مجبور شد این شرایط را بپذیرد.

سعیدی گفت: از آقای رضا نیازمند که معاونت صنعتی و معدنی وزارت اقتصاد را بر عهده داشت پرسیدم که در اولین ملاقاتتان آقای عالیخانی را چطور دیدید که گفت دیدم جوانی بلندقد وارد جلسه شورای معاونان وزارت شد و شروع به صحبت کردن کرد. در همان جلسه همه متوجه شدند که او با سایر وزرایی که دیده بودند فرق دارد. بینشی در توسعه داشت که تابه‌حال از مدیران اقتصادی کشور نشنیده بودیم.

این پژوهشگر اقتصاد اجتماعی افزود: آقای عالیخانی وقتی ‌که از فرانسه به ایران آمد و وزیر شد مسافرت‌های هدفمندی را به بیشتر مناطق ایران آغاز کرد تا دیدی کلی به کشور پیدا کند و از علم اقتصادی که آموخته بود استفاده کرده و مدلی برای توسعه اقتصادی ایران طراحی کند.

سعیدی گفت: او پیش از اینکه وزیر اقتصاد شود، مدتی مشاور اتاق بازرگانی ایران بود. این موضوع سبب شد تا با ادبیات بخش خصوصی و طرز تفکر بازرگانان و صنعتگران آشنا شود. به طوری که وقتی به وزارت اقتصاد رسید نظام اداری را تغییر داد و کاری کرد تا بخش خصوصی و سرمایه‌گذاران نسبت به دولت اعتماد حاصل کرده و در جهت توسعه کشور بکوشند.

او افزود: این تغییرات کار را به‌ جایی رساند که در دوره وزارت او ایران وامی از خارج نگرفت و در این دوره سرمایه‌ گذاران داخلی ایران صنایع بزرگی را پایه‌‌گذاری کردند چراکه عالیخانی توانسته بود اعتماد آنان را جلب کند. از سویی دیگر نظام مالیاتی و اظهارنامه‌ها را محرمانه و غیرقابل سوءاستفاده از سوی دولت قلمداد کرد. این فرهنگ‌ سازمانی چنان رواج یافت که روزی خود عالیخانی فرم اظهارنامه یکی از بازرگانان را می‌خواست اما کارمند مربوطه اعلام کرد که این فرم‌ها محرمانه است.

سعیدی گفت: تدوین یک منشور سامانی از مهم‌ترین اقدامات او و تیمش بود به طوری که حتی مجوز کارخانه سیمان در داخل محدوده شعاع ۱۲۰ متری تهران را به آقای معینیان به‌عنوان رئیس دفتر مخصوص شاه نداد. تا جایی که شاه گفته بود "این دراز به ما هم مجوز نمی‌دهد".

او تصریح کرد: به‌کارگیری یک تیم تکنوکرات از دیگر دستاوردهای دوره عالیخانی است. بخش اجرایی وزارت و معاونت صنعتی و معدنی را به رضا نیازمند سپرد، محمد یگانه که از اقتصاددانان برجسته دنیا بود و از طرف بانک جهانی مطالعاتی را در خصوص تونس و مراکش انجام داده بود را مسوول تدوین برنامه‌های کلان این وزارتخانه کرد. آقای سادات تهرانی که خود از خانواده‌ای بازاری و بازرگان بود را نیز به معاونت بازرگانی انتخاب کرد تا نبض بازار را در دست گیرد.

سعیدی گفت: کار به‌جایی رسید که تولیدات داخلی رشد یافت و صنایع بسیاری متولد شدند. در این میان اما مدافعان واردات و مخالفان تولید داخل استدلال می‌آورند که تولیدات داخلی کیفیت ندارد و باید واردات کالا صورت گیرد. فشار آنان از طریق رسانه‌ها شروع شد اما عالیخانی مقاومت می‌کرد تا تولید داخلی رشد کند.

این جامعه‌شناس تصریح کرد: یکی دیگر از اقدامات عالیخانی که برخی روشنفکران آدرس غلط درباره آن داده‌اند، مونتاژکاری در صنایع کشور است. عالیخانی واردات بسیاری از کالاهایی را که به روش سی کی دی تولید می‌شد آزاد کرد تا سی کی دی کاری به تعمیق ساخت داخلی منتهی شده و در ادامه صنایع بزرگ خودروسازی و لوازم خانگی را با تمام حلقه‌های ارزش‌افزوده ایجاد شود.

او گفت: یکی از مسائل مهمی که باید مورد تحلیل قرار گیرد، نحوه برکناری او از وزارت اقتصاد و حذف تدریجی‌اش از نظام تصمیم‌گیری است. او در آن سال‌ها در کار خودش موفق شده و کارآمدی خود را ثابت کرده بود. در آرشیو خاطرات سناتور کندی می‌خوانیم که می‌گوید گزارش‌ها از حضور برخی افراد ملی‌گرا در رأس اقتصاد حکایت دارد. شاه از این گزارش‌ها نگران شده بود که مبادا چنین افرادی جای او را بگیرند. از سویی دیگر عالیخانی به دلیل مقاومت در برابر خواسته‌های دربار مورد کینه شاه قرارگرفته بود. این موارد سبب شد تا او به‌تدریج از وزارت اقتصاد حذف شود و مدت کوتاهی ریاست دانشگاه تهران را بر عهده گیرد. پس از برکناری از دانشگاه تهران هم دیگر هیچ پست دولتی به او ندادند اما کماکان جلسات خود را با همان تیم کارشناسی خود و فعالان صنعتی ادامه می‌داد و آنها را راهنمایی می‌کرد.  

 

---

 

زنده باد تکنوکراسی

داود میرخانی رشتی، مدیرعامل پیشین ایران خودرو

 

خبر درگذشت دکتر علینقی عالیخانی بسیار تاسف بار بود. برای من که حدود هفت سال ایران خودرو را به عنوان یکی از دستاوردهای دوره وزارت ایشان مدیریت می کرد، شنیدن این خبر غم انگیز بود.

آقای عالیخانی بنیانگذار تکنوکراسی مدرن در ایران و عامل رشد طبقه متوسط و تولد کارآفرینان واقعی در کشور بودند.

ما شاید خیلی دیر متوجه خدمات امثال ایشان به کشور شدیم و قدرشان را ندانستیم.

ویراستاری کتاب هفت جلدی خاطرات اسداله علم از یادگارهای ارزشمند اوست که پس از انقلاب منشر شد و ما را با ابعاد مختلف سیاستگذاری در رژیم پهلوی آشنا کرد.

به نوبه خود درگذشت این معمار توسعه صنعتی کشور را به تمام ایرانیان و فعالان صنعتی و معدنی کشور تسلیت کرده و از آنان دعوت می کنم که خاطرات چنین افرادی را بخوانند تا در برابر افرادی که به کشور خدمت کردند، درست قضاوت کنند.

 

---

 

عالیخانی وزیر محبوب من

رضا نیازمند

 

اقتصادنامه: نوشته «عالیخانی وزیر محبوب من» یادگاری است از رضا نیازمند که به امانت در اختیار مدیر مسوول اقتصادنامه قرار گرفته و اجازه انتشار آن را پیش از فوت او کسب کرده است. علینقی عالیخانی در بهمن ماه 1341 به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب شد و تا مردادماه 1348 در این سمت باقی ماند. دوره مدیریت او در رژیم قبل مصادف شد با متشکل شدن تکنوکرات هایی نظیر رضا نیازمند و محمد یگانه. او پایه گذار تکنوکراسی در ایران بود. نوشته «عالیخانی وزیر محبوب من» یادگاری است از رضا نیازمند که به امانت در اختیار مدیر مسوول اقتصادنامه قرار گرفته و اجازه انتشار آن را پیش از فوت او کسب کرده است.

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد       دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

من  وزرای زیادی را دیده بودم  و با افراد بسیار قوی مانند ابتهاج و شریف امامی کار کرده بودم ولی هیچ کدام مانند عالیخانی نبودند.

 عالیخانی را-  از لحظه ای که دیدم  –  وزیر من و محبوب من شد. من اورا بشدت دوست داشتم و دارم و هرگز لذت کارکردن با او را فراموش نمی کنم.

حیف که روزگار غدار ما را از هم جدا کرد – یکی در آنطرف کره خاکی و دیگری در این سمت کره خاکی.

اسدالله علم در 28 تیر 1341  فرمان نخست وزیری را از شاه گرفت و نخست وزیر شد –  او پس از شش ماه  کابینه خود را ترمیم کرد و دکتر علیقلی  عالیخانی را به سمت  وزیر بازرگانی و صنایع و معادن به شاه معرفی کرد.

 من   در وزارت صنایع و معادن  رئیس مرکز راهنمائی صنایع بودم -که یک روز گفتند   وزیر جدید برای معرفی خود به وزارتخانه میاید.

در طبقه اول ساختمان وزارت صنایع و معادن مرکزی بود بنام :"مرکز راهنمائی صنایع :که در زمان وزارت شریف امامی تاسیس شده بود و در آن چند ین کارشناس خارجی و گروهی کارکنان تخصصی ایرانی کار میکردند . کار این اداره راهنمائی صاحبان صنایع جدید التاسیس بود .

وقتی که من در سازمان برنامه رئیس ایرانی هیئت امریکائی جرج فرای بودم شریف امامی رئیس شورای عالی سازمان برنامه بود و کار هیئت جرج فرای را دیده بود – بهمین جهت وقتی وزیر صنایع شد – مرکز راهنمائی صنایع را – مشابه هیئت جرج فرای - تشکیل داد و عده کارشناس مدیریت  از موسسه آرتور – د – لیتل  امریکائی استخدام کرد که به ایران بیایند و به ایرانیان مدیریت صنعتی بیاموزند.

 در ابتدا شریف امامی شخصی بنام فیروز را بریاست این مرکز منصوب کرد– بعد از حدود یکسال و اندی اورا عوض کرد و از من خواست که ریاست آن مرکز را بعهده بگیرم.

من باسابقه چهار سال کار با هیئت جرج فرای – سر و صورتی به این مرکز دادم و شهرتی برای آن بوجود آوردم .  بطوریکه در وزارت صنایع و معادن مشهور ترین مدیر آن زمان شدم. البته سابقه کاری من هم درخشان بود

 

در نیمه آخر جنک بین المللی دوم – بواسطه جنگ-  ایران نتوانست قطعات یدکی برای ماشین های نساجی وارد کند و ماشین های نساجی مازندران  یکی پس از دیگری از کار می افتادند. مهندس زنگنه رئیس بنگاه  صنعتی بود و تمام کارخانه های دولتی تحت نظر این بنگاه قرار گرفته بود.

من مدیر فنی کارخانه تعمیرات مکانیکی ونک بودم . مهندس زنگنه  از من خواست که این مشکل خوابیدن ماشین های نساحی را حل کنم . منهم بلا فاصله به مازندران رفتم و دستور دادم که 20 درصد ماشین های نساجی را از کار خارج کنند و آنها را اوراق کنند  و از قطعات منفصله آنها بقیه ماشین ها را بکار بیاندازند . بدین ترتیب تعداد قابل ملاحظه ای از ماشین های نساجی بکار افتاد.

 در ضمن من در کارخانه تعمیرات مکانیکی  - که مدیر فنی بودم - مشغول ساخت یدکی برای ماشین آلات نساجی شدم و موقتا کارخانه ها بکار افتادند تا جنگ تمام شد .و این اولین موفقیت کاری من شد.

بعد از آن - در زمان وزارت شریف امامی شرکت نساجی ایران به وزارت صنایع منتقل شد . این شرکت با 8 هزار کارگر – ده سال بود که ضرر میداد . شریف امامی وزیر صنایع سود آور کردن این کارخانه را به من محول کرد و من در طی فقط  یازده  ماه  این شرکت را نوسازی کردم و سود آور نمودم.

در زمان نخست وزیری  دکتر علی امینی برنامه اصلاحات ارضی اجرا شد و در نتیجه آن رکود اقتصادی سرتاسر مملکت را فرا گرفت . همه پولداران ترسیده بودند .  وسرمایه های خود  را مخفی کرده بودند تا جائی که هیچ کس حتی برای خودش هم خانه نمی ساخت در نتیجه تمام کارخانه های سیمان در ایران تعطیل شدند.

در این موقع مهندس فریور وزیر صنایع شد . دولت یک کارخانه سیمان در شهر ری داشت. فریور  کارخانه سیمان دولتی را بمن سپرد تا چاره ای بیندیشم . من در آن دوران یگانه کسی بودم که   کارخانه سیمانش سود کلان داد  – و شهرت من افزایش یافت.

همه اینها کوله بار های پر ثمری بود که من در پرونده خود داشتم و موجب شده بود که در وزارت صنایع معادن وزنی سنگین تر از معاوین آن وزارتخانه برای من حاصل کند.

بدین جهت روزی که عالیخانی برای اولین مرتبه به این وزارتخانه آمد و خواست با مدیران درجه اول وزارتخانه دیدار کند و برای آنان سخن رانی کند – من ارشد کارمندان آن گرد همائی بودم .

عالیخانی از لحاظ تحصیل از همه وزرای قبلی بالاتر بود . او در ایران حقوق خوانده بود و لبسانس گرفته بود  و بعد به فرانسه رفته بود  و دوره دکترای اقتصاد را در فرانسه تمام کرده   و سپس به انگلستان رفته بود و  روی روش اقتصادی یکی از مشهور ترین اقتصاد دانان آنجا کار کرده بود و پس از دریافت درجه دکترا از دانشگاه در امتحانات دولتی فرانسه هم شرکت کرده بوده و دکترای دولتی فرانسه را با درچه عالی کسب کرده بود. در نتیجه این موفقیت  او جایزه آریا مهر را که مختص بهترین دانشجوی ایرانی در خارج کشور بود دریافت کرده بود.

 تعداد کمی از  دارندگان درجه دکترا ی دانشگاه  دنبال دریافت درجه دکترای دولتی میروند – عالیخانی از معدود دارندگان دکترای دولتی بود.

 بعد از مراجعت  عالیخانی به ایران - سپهبد   پاکروان    که در آن موقع رئیس سازمان امنیت و اطلاعات  کشور بود اورا بعنوان کار شناس اقتصادی استخدام کرد . او در این سمت  ضمن سایر وظائفی که داشت مامور ایجاد روابط دوستانه با شیخ نشین های خلیج و ایجاد روابط دوسنانه بین آنها و ایران و در حقیقت تحت نفوذ گرفتن آنها شده بود. او  در این کار بسیار موفق شد و  مورد توجه خاص شاه قرار گرفته بود.

حال او با سمت  وزیر بازرگانی و صنایع و معادن  آمده بود  تا  ما کارمندان   آن وزارتخانه که در اطاق وزیرجمع شده بودیم او را ببینیم – با او آشنا شویم و بشنویم که این وزیر جوان چه میگوید.

من انکار نمی کنم که همیشه معتقد بودم که مردان زیبا رو و خوش اندام همیشه با هوش تر و موفق تر از دیگران هستند – در نگاه اول از این وزیر تازه وارد خوشم آمد.

کارمندان وزارتخانه در اطاق بزرگ وزیر جمع شده بودند – من رفتم در کنار عالیخانی و رو به حمعیت ایستادم.

عالیخانی شروع به سخنرانی کرد.  از کلمه اولی که گفت فهمیدم که این آقا از جنس آن وزرای قدیم نیست . گذشتگان همیشه حرفهای بچه گانه میزدند – که آقایان باید سر ساعت در اداره حاضر شوید – من  دستور داده ام دفتر حضور غیاب بگذارند و همه باید دفتر را امضا کنند و اگر کسی دیر بیاید از حقوقش کم می کنم و امثال این چرندیات.

اما این وزیر جوان-  فرهیخته و  زیبا -  وقتی دهانش را باز کرد از سرزمین گسترده ایران سخن گفت که کوه های با عظمت زاگرس – از شمال تا جنوب سربه فلک کشیده و کشور را به دو نیم کرده -  نیمی پر آب و قابل عمران  و نیم دیگر بیابانی و خشک و لم یزرع ....

از مازندران سبز و خرم و جنگلهائی که رها شده و مردم غافل   مشغول قطع درختان آن و تولید زغال برای کرسی نشینان هستند  سخن گفت.

اوسپس از رکود کشور سخن گفت که :  "یاس و نا امیدی بازار و سرمایه  گذاران را گرفتار خود کرده"  و از  رکود کامل و گریه آور اقتصاد کشور سخن گفت.

 او با چنان صلابت بی نظیر در باره اصلاح امور سخن گفت که گوئی بزودی  همه ما را به بهشت  برین می برد تا با آسودگی و افتخار زندگی کنیم.

من -  انگشت بدهان و مبهوت از این همه زیبائی ی  این تازه از فرنگ برگشته بودم که دیدم همه بشدت دست میزنند و با هم زمرمه میکنند – فهمیدم سخنان وزیر جوان تمام شده ... همه انتظار داشتند بنده هم چند کلمه بگویم ولی دهان من قفل شده بود.

حاضران یکایک از اطاق  بیرون رفتند من هم بیرون رفتم و در سرسرای جلوی اطاق وزیر گفتم : بچه ها این وزیر از آن وزیر ها نیست – او میداند چه می خواهد و چه گوید - و چه میخواهد بکند  –او کشتیبان ماهری است که کشتی درحال غرق شدن اقتصاد مارا به ساحل رفاه و سربلندی خواهد رساند.

اولین توپی که وزیر جوان در کرد

آن روز ها رسم نا میمونی متداول بود و آن اینکه برخی افراد جاه طلب وسائلی پیدا میکردند که با شاه ملاقات کنند . البته این کار بسیار نادرستی بود ولی شاه خوشش میامد و این جاه طلب ها را می پذیرفت تا بتدریج از آنها جاسوس خصوصی برای خودش بسازد.  یکی از این افراد رئیس اداره آمار وزارتخانه ما بود.

یک روز عالیخانی که به دربار رفته بود و در اطاق مخصوص منتظر رفتن به اطاق شاه بود می بیند که رئیس اداره آمار وزارتخانه از اطاق شاه بیرون آمد.

عالیخانی به اطاق شاه میرود و پس از اتمام کارش به وزارتخانه برمیگردد و آن فرد را احضار میکند و می پرسد که تو با شاه چکار داشتی . او میگوید گزارش آمار وزارتخانه را میدادم – عالیخانی میگوید : من وزیر این وزارتخانه هستم . تو گزارش کارت را با ید بمن بدهی نه اینکه بدون اجازه من به نزد شاه بروی و به او گزارش بدهی – عالیخانی بلافاصله اورا از کارش برمیدارد و دیگری را بجای او می گذارد.

طرف داستان را به اطلاع شاه می‌رساند

مرتبه بعد که عالیخانی به ملاقات شاه می رود شاه با خشم میگوید : حالا مردم حق ملاقات با شاه خود را  ندارند ....؟؟؟؟ ولی شاه هرگز عالیخانی را نبخشید.

تاسیس سازمان مدیریت صنعتی

کمی کمتر از یکسال گذشت. من ازدل مرکز راهنمائی صنایع در وزارت اقتصاد – با جرات و جسارتی که اکنون دیگر فاقد آن هستم  - سازمان جدیدی بنام سازمان مدیریت صنعتی  تاسیس کردم – محلی در خارج وزارتخانه درخیابانی که رو بروی دانشگاه تهران است - اجاره کردم – دل بدریا  زدم و به وزیر و هیئت دولت نوشتم که از امروز سازمان مدیریت صنعتی که از همان کارمندان مرکز راهنمائی صنایع تشکیل شده اند دیگر به بودجه دولتی احتیاج ندارند و خودشان خدمات مدیریتی را برای بخش خصوصی انجام خواهند داد و با در آمد خود سازمان خود را اداره خواهند کرد.

در اساسنامه ای که من برای  این سازمان نوشته شده بودم ذکر شده بود که سازمان دارای یک هیئت مدیره است  که وزرای صنایع و کار و سازمان برنامه – یا نمایندگان آنها  آن را داره خواهند کرد .

دکتر عالیخانی مشغول انتخاب معاونین و تغیر تشکیلات قدیم و برنامه ریزی برای کار خود بود . یکی دو مرتبه من در هیئت مدیره سازمان مدیریت  با نماینده وزیر کار درگیر شدم . او چوب لای چرخ کارهای من در سازمان مدیریت میگذاشت  - تا بالاخره  من از عالیخانی خواهش کردم  خودش درهیئت مدیره شرکت کند  و من را از دست این نماینده وزارت کار - نجات دهد.  او هم آمد  و به نحو بسیار مطلوب  مشکل من راحل کرد ....

عالیخانی وزیر اقتصاد شد

در  30مهر 1342 کابینه علم ترمیم شد – این بار دکتر عالیخانی به عنوان  وزیر اقتصاد معرفی شد – بعد فهمیدیم که وزارت صنایع و معادن و وزارت بازرگانی و اداره کل گمرکات وزارت دارائی توام شده –  و  وزارت اقتصاد جدید تشکیل شده است.

 مردم این وزارتخانه جدید را Super ministry   نامیدند.

مدت کوتاهی  گذشت که شنیدم عالیخانی از محمد یگانه - دوست چندین ساله من که در سازمان ملل کار میکرد دعوت کرده که به ایران بیاید  و با سمت معاون اقتصادی عالیخانی مشغول کار شود .  بعد شنیدم دکتررکن الدین  سادات تهرانی را هم بسمت معاون بازرگانی انتخاب کرده و بعد دکتر کیان پور هم معاون امور گمرکی شد .

عالیخانی به من پیشنهاد معاونت صنعتی و معدنی داد

در این موقع عالیخانی  از من خواست که نزد او بروم. در این ملاقات او از من دعوت کرد که معاون صنعتی و معدنی وزارت اقتصاد شوم – یعنی همان شغل وزیر صنایع و معادن  که شریف امامی و بعد  دکتر ضیائی و مهندس فریود و مهندس سرلک  قبلا داشتند. البته با کمال میل و افتخار پیشنهاد عالیخانی را قبول کردم.

من از همه معاونین– عالیخانی مسن تر بودم . از خود عالیخانی هم هفت سال مسن تر بودم . علاوه برآن تجربه بسیار خوبی از کار در صنایع داشتم.عالیخانی  همانجا حکم من را نوشت و بمن داد و گفت که  فرمان همایونی ( یعنی حکمی که در این باره شاه صادر خواهد کرد) بزودی برایت فرستاده خواهد شد.

آن روزها سفرا – وزرا و معاونین وزارتخانه ها و روسای سازمانهای بزرگ دولتی با فرمان همایونی منصوب می شدند)

چند روز بعد یک روز پنجشنبه بود – رئیس دفتر عالیخانی گفت که ساعت 8 در دفتر عالیخانی حاضر باش – رفتم دیدم که جلسه معاونین وزارتخانه  است که به ریاست عالیخانی تشکیل می شود و گفتند این جلسات هر پنجشنبه ساعت 8 تا 12 تشکیل می شود. برنامه کار ها بحث میگردد – هماهنگی بین فعالیت معاونین بررسی میگردد و برنامه بعدی بحث و تثبیت میگردد.

من در امریکا مدیریت خوانده بودم . در آنجا بما یاد داده بودند که کار اصلی یک مدیر عبارت است از :

Planning – Organizing – Coordination and  Control   این این همان کاری بود که عالیخانی میکرد.

او اول برای کارش برنامه ریزی میکرد . دوم تشکیلات لازم برای اجرای برنامه هایش را درست میکرد – سوم بین فعالیت های  معاونینش هماهنگی ایجاد میکرد و النهایه  کار انجام شده توسط معاونینش را کنترل میکرد.

معاونین عالیخانی همه دست چین شده بودند . همه در کار خود وارد بودند . محمد یگانه که متصدی کارهای اقتصادی وزارتخانه شده بود – از همه سابقه درخشان تری داشت . او همان موقع که من در دانشگاه نیویورک مدیریت میخواندم - در دانشگاه کلمبیا اقتصاد می خواند و من با او دوست شدم .  او شاگرد درس خوانی بود – صبح ها میرفت دانشگاه کلمبیا و عصر ها و شب ها در سازمان ملل که در همان نزدیکی ها  بود کار میکرد.

دوستی من و محمد بزودی عمیق شد و رفت و آمد ما زیاد شد . من 5 سال از محمد بزرگتر بودم –  هفت سال در کارخانه تعمیرات مکانیکی ونک کار کرده بودم و مدیر فنی کارخانه شده بودم  و بعد  به امریکا رفته بودم.

محمد در ایران لیسانس حقوق گرفته بود و بعد به امریکا رفته بود که اقتصاد بخواند.

محمد  پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه کلمبیا سالها  در سازمان ملل کار کرد و به مقامات بالا رسید - تا زمان دبیر کلی "یوتانت".

 می گفتند محمد اولین ایرانی است که در سازمان ملل رتبه یازده گرفته است . او در دوران کار در پروند پر بارش 5 سال خدمت در مراکش هم داشت - او از طرف سازمان  الملل به مراکش  رفته بود و با موفقیت "سازمان برنامه مراکش "را پایه گذاری کرده بود . او در بانک بین الملل هم کار کرده بود و شهرت زیادی به دست آورده بود و در IMF   یعنی صندوق بین المللی پول هم به عنوان نماینده کشور های خاور میانه ( از ایران تا مراکش ) کار کرده بود.

در این مشاغل محمد تجربه های خاصی در اقتصاد عملی پیدا کرده بود که سایر اقتصاد دانان کمتر از آن بهره مند بودند.

بیاد دارم که عالیخانی همیشه از تجربیات محمد در زمینه های اقتصاد عملی مثلا تاثیر میزان پول در گردش در اقتصاد – تاثیر  میزان بهره و رابطه آن با بهبود اقتصاد – و بیکاری و مبارزه با آن - مخصوصا اینکه محمد میگفت میزان بیکاری نباید از 6 درصد کمتر شود چون  6 درصد بیکاری طبیعی و مطلوب است  و باید از  زیاد تر شدن آن جلوگیری کرد نه اینکه در کمتر شدن آن کوشید . او  6 در صد را میزان طبیعی برای بازنشستگی و  استعفای کارکنان و جستجوی کار بهتر  و علامت سلامت اقتصاد می دانست. او بیکاری کمتر از 6 در صد را موجب بالارفتن اجرت ها و نا سلامتی اقتصاد میدانست.

محمد در باره اثر نوسانات ارز روی اقتصاد زیاد کار کرده بود . او روشهای تثبیت قیمت ارز و غیره را می دانست و همیشه با دخالت دولت و  محدود کردن خروج ارز مخالف بود و معتقد بود که آزاد کردن خروج ارز اثرات بهتری دارد تا جلوگیری از خروج ارز.

با کوشش محمد یگانه خروج ارز از ایران آزاد شد

محمد همیشه معتقد بود که خروج ارز  باید آزاد با شد  و میگفت اگر خروج ارز آزاد باشد آنها که ارز درخارج کشور دارند ارز خود را به ایران منتقل میکنند چون بهره پول  در ایران بیش از اروپا و امریکا است.

در دورانی که هوشنگ انصاری وزیر بود بین او و محمد یگانه اختلاف می افتد و هویدا پیشنهاد می‌کند که هر دو نزد شاه بروند و نظر خود را ارائه کنند – و تصمیم نهائی با شاه باشد.

هوشنک انصاری و محمد یگانه نزد شاه میروند و پس از یکساعت و نیم بحث شاه از محمد یگانه حمایت میکند و اعلان میشود که خروج ارز از ایران آزاد است.

حدود سه ماه میگذرد که میزان ارز وارد شده به ایران از ارز خارج شده بیشتر میشود و معلوم می شود که نظریه محمد  صحیح بوده است.

 من نه تنها دوست دیرین محمد بودم بلکه  به دانش او  احترام بسیار داشتم .   او تلفیق طرح های مختلف ( Project Coordination) و تهیه  جدول Imput- output table را که تازه متداول شده بود بمن آموخت.

معاون دیگروزارت اقتصاد  دکتر سادات تهرانی بود – آنهم تحصیل کرده دانشگاه کلمبیا بود. او  فرزند یک تاجر موفق ایران بود و از طریق کار با پدر تمام زیر و بم های بازار را آموخته بود. این معاونان سنگینی زیادی به وزارتخانه داده بودند.

به غیر از معاونین فوق که در راستای وظائف اقتصادی بکار مشغول شدند عالیخانی مرد شریف  دیگری را هم بنام دکتر احمد ضیائی به عنوان معاون اداری و پارلمانی وزارت اقتصاد انتخاب کرد تا خیالش از اینگونه کار ها راحت باشد و بتواند تمام حواس خود را در بهبود مشکلات اقتصادی صرف کند.

اولین قدم عالیخانی مبارزه با رکود بود

اولین مشکل عالیخانی در وزارت اقتصاد  مبارزه  با رکود فاجعه آمیزی بود که حکومت قبلی یعنی دکتر علی امینی از خود بحا گذاشته بود –   به اضافه دلسردی و تا حدی ترس و وحشت سرماید داران - که دیده بودند یک روز ی یک مرتبه و بدون مقدمه شاه مملکت -  به خواست دولت امریکا – تمام املاک زمین داران را گرفته و به دهقانان داده بود و بجای آن چند ورق کاغذ به مالکین داده بود که هر سال بیایند و اقساطی را که دهقانان صاحب زمین شده  بابت زمینشان به دولت خواهند داد !!!  بجای قیمت املاکشان بگیرند . همه میدانستند که این یعنی عملا  مصادره املاک تمام  مالکان.

تا آن موقع دو گروه در ایران  اقتصاد مملکت را میچرخاندند یکی مالکان که غذای مردم را تامین میکردند و دوم بازار تهران که ما یحتاج مردم را  از خارج وارد میکرد  و تولیدات کشاورزی را به خارج صادر میکرد. ...

 حال که مالکین از بین رفته بودند  بازاریان پولهای خود را از بانک ها خارج کرده بودند و حاضر نبودند دیناری سرمایه گذاری کنند. آنها می ترسیدند که حالا نوبت مصادره اموال آنها باشد.

تصمیم  بازاریان که پولهای خود را از بانک ها خارج کرده بودند  موجب شده بود  که  بانک ها نتوانند  چک مشتریان را نقد کنند. – یکی از منسوبین من در تجارتخانه حاج علی اکبر اخوان که از تجار معتبر بازار بود -کار میکرد . او میگفت که حاجی آقا چکی کشید و بانک ایران و انگلیس چک اورا برگرداند . حاجی چنان عصبانی شد که خودش رفت نزد رئیس بانک و گفت من تمام موجودی پولم را همین امروز میخواهم و الا اعلام میکنم که بانک ایران و انگلیس ورشکست شده است . رئیس بانک به التماس می افتد و چند روز مهلت میخواهد – حاجی هم پایش را میکند  توی یک کفش و تمام پولش را میخواست . رئیس بانک ناچار دستور میدهد  که پول حاجی را سکه بدهند – سکه های نقره و مس . حاجی چندین گاری اجاره کرد و پول ها را ( که سکه نقره و مس بودند ) بار کرد و به بازار آورد و در یک انباری کنار اطاق خودش نگهداشت. از فردای آن روز پرداخت های حاجی  توسط سکه انجام گرفت  تا روزی که بحران تمام شد.

 این گونه  رکود و عدم اطمینان سر تا سر کشور را گرفته بود و بیداد میگرد – علاوه بر آن یاس و ترس هم بازار را فرا گرفته بود.

حال عالیخانی - این  جوان تحصیل کرده باید این بار را  حمل کند و رکود منفور را به رونق تبدیل کند ....  وا عجبا ...

عالیخانی با هوش خدادادی که داشت تصمیم گرفت که گروه های  مختلف بازاریان و متخصصین  را دسته دسته دعوت کند و نظر آنها را - در باره چگونگی جلب سرمایه سرماداران و مبارزه با این رکود لعنتی -  بخواهد.

اول  بازاریان تهران را دعوت کرد . بازار مرکز رونق و رکود کشور بود . پول دربازار بود . اگر بازاریان پول خود را از مخفی گاه بیرون میاوردند و بکار میانداختند اقتصاد کشور رونق می گرفت  و اگر آنها پولهای خود را مخفی میکردند  مملکت را رکود بر میداشت.

از زمان نخست وزیری دکتر امینی و اجرای برنامه   اصلاحات ارضی بازار ترسیده و  در نگرانی فر رفته بود و پولها از بانک ها خارج شده و در مخفی گاه ها نگهداری میشد.

حال وزیر من آنها را دعوت کرده که دور یک میز بنشینند و راه چاره ای برای تبدیل رکود به رونق اقتصاد جلوی پای او بگذارند.

من میدانستم که این نشست با شکست مواجه میشود – چون شبیه به این بود که پزشک از بیمار خود بخواهد که راه معالجه را به پزشک بگوید  ..... جلسه بدون نتیجه پایان یافت.

بعد عالیخانی از اقتصاد خوانده ها دعوت کرد که بیایند و راه حل های خود را برای خروج از رکود ارائه دهند . از این جلسه هم بخاری بلند نشد . راه حل های تئوریک مدرسه ای ارائه شد و هرکس خواست اطلاعات خود را به رخ دیگران بکشد و کسی قادر به ارائه  راه حل عملی برای رفع بحران نبود.

عالیخانی که چون غریقی به  هر پاره تخته ای میچسبد که نجات یابد – این مرتبه حسابرسان تحصیل کرده انگلستان را دعوت کرد . من تعجب کردم  که مگر ممکن است یک چارتر اکانتت (charter accountant)  از این چیز ها سرش بشود ....  نا امیدانه در جلسه شرکت کردم.

مهدی سمیعی – که شاید از  اولین حسابداران  قسم خورده بود که خارج از سیستم شرکت نفت و از طرف بانک ملی ( به دستور ابوالحسن ابتهاج ) به انگلستان رفته بود و پس از برگشت لیاقت خو را در مشاغل کلیدی که داشت – نشان داده بود در این جلسه حضور داشت.

مهدی اجازه سخن گفتن خواست – عالیخانی سخن را بدست او سپرد - و او با کمال نا باوری من – چنان سخنانی گفت که گوئی یک جامعه شناس اقتصاد دان – مسئله را مطالعه کرده – درد را شناخته و اکنون نسخه معالجه این بیمار را ارائه میدهد.

او گفت که برای خروج از رکود پول لازم است و پول – به وفور نزد بازار یان تهران موجود است . بازار ترسیده و پولها را مخفی کرده - اگر پولها در انبار ها مخفی شده و بکار گرفته نمیشود بدلیل عدم اطمینان بازار به دولت  است ...   عدم اطمینان به تصمیمات خلق الساعه دولت – عدم اطمینان از اینکه پولشان را بگیرند و به نحوی مصادره کنند – عدم اطمینان به وضع مقررات صادرات و واردات و  وضع عوارض خلق الساعه – عدم اطمینان به همه چیز.

مهدی گفت که مشکل  رکود - از بی پولی نیست شما اطمینان را به بازار برگردانید – پولها ظاهر خواهند شد و اقتصاد به راه خواهد افتاد.

شما از تصویب مقررات و قوانین خلق السا عه خود داری کنید . قوانین را تثبیت کنید . از پول دار شدن تجار حمایت کنید – کمک کنید پولی که از مخفی گاه بیرون میاید سود فراوان برای صاحبش  ایجاد کند – تا بتدریج کساد تبدیل به رونق شود.

 سخنان مهدی طولانی بود و تماما – دقیقا درست و بجا بود. او بیماری را تشخیص داده بود . وقتی بیماری به درست تشخیص داده شود معالجه آسان میشود.

( بنظر من حالتی که مهدی – به حق - از روحیه بازار ارائه داد نتیجه اجرای برنامه اصلاحات ارضی بود – که اخیرا بدون مطالعه و به توصیه یک رئبس حمهور  بی تجربه امریکا به شاه ارائه شده بود و شاه  هم بدون توجه به اثرات جانبی و مخرب اینکار – از آن پشتیبانی کرده بود و یک مرتبه زمینهای زمین داران را گرفته و به سلیقه یک وزیر چپ گرا – آن را بین دهقانان تقسیم کرده بود – که به خیال خودش هم فئودالیته را از مملکت بیرون براند و هم ایران را از انقلاب دهقانی که لنین در روسیه کرده و موفق شده بود محفوظ بدارد)

البته عقیده من مطرح نبود بلکه سخنان مهدی سمیعی  مهم بود که درد را گفت و دوا را هم تجویز کرد . مهمتر از آن این بود که عالیخانی نظریات مهدی را پذیرفت و بعد از ختم جلسه معاوین خود را جمع کرد و سیاست وزارتخانه را بر اساس گفته های مهدی   اعلام کرد تا معاوین بدانند که چه باید بکنند و همه در یک جهت کار کنند . او اصولی را ارائه کرد که ما باید همگی مراعات کنیم :

اصل اول این شد که مقررات واردات و صادرات با ید نوشته شود – و به صورت کتاب چاپ شود و در اختیار بازاریان گذارده شود و  اعلان گرددکه این مقررات  تا آخر هر سال ( یعنی تا شب نوروز سال بعد) ثابت خواهد ماند  و بهیچ وجه تغیر داده نمیشود.

اصل دوم این شد که هر که میخواهد واردات و صادرات کند باید تقاضای خود را در دفتری در وزارات اقتصاد ثبت کند . تا اولا دیگران هم از این کار مطلع شوند و کالائی را زیاده سفارش ندهند و به فروش و سود یکدیگر صدمه نزنند . و دولت هم همیشه از سفارشات بازار آگاه باشد.

اصل سوم اینکه  اجازه  واردات اجناس برای تمام وارد کنندگان -  از 15 اسفند هر سال متوقف شود و کسی حق نداشته باشد که  از 15 اسفند  هرسال تا روز اول فروردین سال بعد کالای وارداتی سفارش دهد.

اصل چهام اینکه وزارت اقتصاد مقررات واردات و صادرات تمام کالا ها را از 15 اسفند هر سال تا آخرین روز سال مطالعه خواهد کرد و مقررات جدید برای اجرا در سال آتی را در آخرین جلسه هیئت دولت مطرح و به تصویب خواهد رساند و بلا فاصله مصوبات دولت را چاپ و برای اطلاع و استفاده  وارد کنندگان منتشر خواهد کرد تا بازرگانان بتوانند از اولین روز کاری  درسال آتی طبق آن مصوبات عمل کنند و اطمینان داشته باشند که تا 15 اسفند سال بعد بهیچ وجه تغیری در این مصوبات داده نخواهد شد.

اصل پنجم اینکه معاونین وزارت اقتصاد از روز 15 اسفند تا روز آخر هر سال – یعنی 15 روز – تمام وقت خود را در جلسات مشترک و محرمانه -  مصروف برنامه ریزی برای توسعه صنایع در سال بعد خواهند کرد و پیشنهادات تغیرات در مقررات واردات و صادرات منحصرا - بر پایه تشویق سرمایه داران به سرمایه گذاری برای ازدیاد تولید داخلی و جانشینی تولیدداخلی  بجای واردات باید باشد.

این برنامه اینگونه عمل میشد که وقتی – فی المثل -  میخواستیم وسائل خانگی مانند یخچال – ماشین ظرف شو و خشک کن لباس و امثال آن و هم چنین وسائلی مانند تلویزیون و را دیو  و غیره  در داخل کشور ساخته شود – میزان عوارضی که وارد کنندگان این کالا ها باید پرداخت کنند افزایش داده میشد . تا ساخت در داخل کشور با صرفه تر شود و وارد کنندگان این کالا ها ملاحظه کنند که اگر بجای وارد کردن آن کالا – آن را در داخل بسازند – سود بیشتری خواهند برد و بدین طریق  اقدام به ساخت آن کالا در داخل کشور بنمایند.

( البته این تصمیمات که من در بالا نوشتم فقط خاطراتی است  که در ذهن من از 50 سال گذشته باقی مانده  و آنچه در آنموقع تصمیم گرفته شد دقیق تر و عملی تر و کامل  تر بود )

در این جلسات که همیشه بریاست عالیخانی تشکیل می شد – دوست عزیرم محمد یگانه بیشترین زحمت را می کشید و بیشترین راهنمائی ها را میکرد و اصولا دانش او در این راه بسیار  زیاد بود .

دکتر سادات تهرانی جنبه های بازاری موضوع را بهتر میدانست . من جنبه های فنی و صنعتی آنرا وارد تر بودم ولی سکان اصلی در دست عالیخانی بود .

این برنامه چهار – پنج سال چنان با موفقیت اجرا شد که نه تنها رکود بزودی از بین رفت بلکه رونق اقتصادی و صنعتی جای آن را گرفت و این رونق به 14 در صد در سال و بالاتر رسید و اگر از ژاپن بالا تر نرفت – در ردیف رشد اقتصادی ژاپن رسید و ایران در ردیف کشور های با رشد  بالا قرار گرفت.

یکی دیگر از راه‏های حمایت از صنایع این بود که وزارت اقتصاد از ایجاد رقیب برای صنایع "تازه پاگرفته" جلوگیری  می‏کرد. بعنوان مثال – سرمایه گذاران تمایلی به تاسیس کارخانه سیمان در شهر های دور نداشتند . پس از تحقیق معلوم شد که از رقیب می ترسند . لذا برای حمایت از کارخانه‏های سیمان تصمیم گرفته شد که تا شعاع 120 کیلومتر برای هر کارخانه سیمان پروانه کارخانه دیگری داده نشود..  این کار موجب شد که کارخانه‏های سیمان متعددی در ایران – در نقاط دور افتاده - ساخته شود و همه اطمینان داشته باشند که تا شعاع 120  کیلومتر رقیبی برای آنها به وجود نخواهد آمد – و بدین ترتیب صنعت سیمان – حتی در نقاط دوردست - صنعت سودآوری شد.

علی الاتفاق یک روز - نامه‏ای از حسابداری مخصوص شاه به وزارت اقتصاد رسید که تقاضای تاسیس یک کارخانه سیمان کرده بودند. (در حقیقت خود شاه تقاضای سرمایه گذاری در سیمان کرده بود)

محلی که برای تاسیس این کارخانه تعیین کرده بودند در داخل شعاع 120 کیلو متری دو کارخانه سیمان تهران و سیمان ری بود – بدین جهت با تقاضای دربار موافقت نشد.

 شاه عصبانی شد و  به دکتر عالیخانی شدیداً اعتراض کرده بود. ولی عالیخانی حاضر نشد برخلاف ضوابطی که برای توسعه صنایع تعیین شده بود عمل کند.

این مخالفت و همچنین مخالفت عالیخانی با تثبیت قیمت‏ها (یعنی  تنبیه گران فروشان – حتی شلاق زدن کاسبان گران فروش در ملا عام ) – که اجرای آن را شاه به  هیئت دولت دستور داده بود و عالیخانی بشدت با آن مخالفت کرده بود  – و همچنین حسادت وزرا و نخست‏وزیر از موفقیت و محبوبیت عالیخانی در جامعه  و شاید خاطره‏ای که شاه از روزهای اول وزارت عالیخانی داشت ( که کارمندی راکه برای دادن گزارش مستقیما  به ملاقات شاه رفته بود  از کار  اخراج کرد ) به اضافه اینکه اصولا در آن دوران محبوبیت وزیر موجب اخراج او می‏شد – همه دست به دست هم دادند و یک روز شاه – عالیخانی را از وزارت اقتصاد برکنار کرد و هوشنگ انصاری را جانشین او نمود.  اشتباهی نا بخشودنی. که همه خدمتگذاران صدیق را مایوس و دلسرد کرد.

 اکنون عالیخانی دوران بازنشستکی را با سربلندی و افتخار میگذراند – فرزندانش تحصیلات خوب کرده و زندگی مستقل خودشان را دارند . خودش هم با قلبی که با جراحی باز روبراهش کرده اند – از دوری وطن میسوزد و میسازد.

این بود بخشی از زندگی مردی که وزیر من و محبوب من بود .

من به او افتخار میکنم – او مردی بود که کشورم قدرش را ندانست ولی تاریخ  خدمات افتخارآمیز او را همچون  نام قهرمانان  افسانه ای – با خط طلا خواهد نوشت.

اکنون که فسانه میشوی ای بخرد    افسانه نیک شو نه افسانه بد

 



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین